تبليغاتX
˙·▪●ღ۩۞۩ *** barbie *** ۩۞۩ღ●▪·˙


˙·▪●ღ۩۞۩ *** barbie *** ۩۞۩ღ●▪·˙

 

 

 

 

 

                                      عشق من

تیک تیک ساعت دوباره عشق و به یادم میاره  

نگاه عاشق تورو به یاد چشمام میاره

حرف های بچه گانه ای که میزدیم به همدیگه

اشک های بی غروری که همش می ریخت با یک گله
 

 چه روزای شیرینی بود اون لحظه های عاشقی 

اون رویای قشنگی که ساختیم با هم از زندگی

ثانیه های بی کسی اصلا تمومی نداره

                                         انگار باید تنها باشم تا آخر عمر با غصه

دلم میخواد بیام پیشت چرا خدا تورو گرفت

   ای کاش میشد به جای تو منو از دنیا میگرفت


 man o hosein

   

وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد..........
و من در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم ...
حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست.... لبخند شیرینت  را ندارم ......
وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراریم را در خود گم کند
وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است 
وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم
وقتی نوازش دستان مهربان و گرمت را ندارم
وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام
وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است 
من می مانم و یاد تو  و دلی پر درد .....
سفره ای از عشق و غزل.... و شمعی که به یاد چشمان
روشنت تا صبح می درخشد
در خیالم .... برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم ...

و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم
به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم
نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند
 نگاهت می کنم
 و با تو تا اوج آبی عشق پر میکشم  
 با ز هم هوا پر از شعر و غزل و قاصدک است
تو را می خوانم
غزل های خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد میزنم :
دوستت دارم..... دوستت دارم....... دوستت دارم

www.LoverFA.ir لاورفا بزرگترین سایت عاشقانه

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 12:22 توسط الهام| |

سلام دوستای گلم خوبید؟این شما واینم  آپ امروز 

   خیلی دوستون دارم

 بابای

رویا . . .

  از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

             گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

                 گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

                                      گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

                     گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

             گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت رم و ژولیت

                 گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

           گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:18 توسط الهام| |

 

سلام به دوستای نازنین خودم حالتون خوبه؟دلم براتون خیلی تنگ شده بود

بالاخره کنکور رو هم دادیم و رفت پی کارش خیلی خوشحالم که دوباره تونستم آپ کنم این آپو تقدیم

میکنم به شما رفقای جیگملی منتظر نظرات قشنگتون هستم فعلا بای

 

می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....
گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...
گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........
گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....
گفتم:عشق درد است ...
گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...
گفتم: عشق تضاد است....
گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....
گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....
گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....


به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...
گفتم عشق راز است ....
راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....
هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....
آهی سردی کشید....
دیگه هیچی نگفت....
سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....

 

اولین نامه ی من ........

اولین نامه ی تو.....

اولین برگ سفرنامه ی عشق من و توست

و دراین پندارم........

که اگر عشق سراغاز وجودست.......

که هست......

اخرین نامه من.......

اخرین برگ وجودمن و توست.

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 21:32 توسط الهام| |

                    

   free image hosting

-علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم

دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

-روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم

به دورويي تو بيشتر پي مي برم و

-اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد

از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم

-روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من

در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و

-اين را دانستم

اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد

-اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر

را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم

-خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم

اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش

-اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر

باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم

-جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر

دروغ و تظاهربه

-محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه

تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم

-خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم . 

 

یه بار دیگه نا مه رو یک خط در میون بخون...

 

                               

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:32 توسط الهام|

 

                                     

                                  

                                

        

                                                         

در میان مه و زنجیر بلند شب سرد
 
تک درختی پیداست.
 
روی آن کوه بلند

خانه ای هست به گرمای تن زنجره ها
 
خانه ای در صدف خاطره ها.
 
باز در کنگره اش،باز شده پنجره ای رو به افق

باز در نیمه آن پنجره ،چشمان سیاهی پیداست.

دیدگانی سرمست
 
رنگ نیلوفری باغچه را می شوید

عطر باران زده گل ها را،

در هوایی تازه،

از سفر کرده خود میجوید.

باز در آینه صبح سپید
انعکاس شبحی هست که من می ترسم

با خودم می پرسم؛

کسی آنجاست؟

کسی هست؟

کسی کو،که ندارد خبری ،

شبحی آمده و رفته کجا؟

کسی اینجاست؟

کسی آمده از راه سفر؟

هیچ پاسخ نشنیدم.

چشم هایم نگرانند هنوز.
 
باز در نیمه آن پنجره رو به افق

شبحی هست که من می ترسم.

آسمان خونین شد

رعد و برقی آمد
کوه ها جنبیدند

شاخه ای باز شکست

مرغی از خواب پرید

و صدایی لرزید؛
 
کاشکی ،در افق پنجره واشده ات

چشم بیدار تو را بر لب رود

در شب خاطره ها می شستم.
آسمان خونین بود
 
شبحی آمد و رفت
 
باز در نیمه آن پنجره چشمان سیاهی پیداست.
 
دیدگانی سرمست
 
رنگ نیلوفری باغچه را می شوید.

عطر باران زده گل ها را،

در هوایی تازه،
 
از سفر کرده خود میجوید
 
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:3 توسط الهام|

                                                  

      هر چی که بودی برای من کسی بودی که درکم میکرد ، کسی که وقتی دلم

       می گرفت و می خواستم گریه کنم به گریه هام نمی خندید ، کسی که فقط منو

       برای خودم می خواست ، کسی که با خدا عهد بسته بودم اگر ازم بگیریش دیگه

       هیچ امیدی ندارم ، ولی مثل اینکه قرار بود همین بشه ، حالا با رفتن تو فقط

             می خوام که روزها بگذره و هیچ چیزم برام مهم نیست... !      

                                    

                                                                  

                                   

   

                                                             

                                                            

                                                            

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند

آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند

زن جوان:یواش برو من می ترسم

مرد جوان:نه اینجوری خیلی بهتره

زن جوان:خواهش میکنم من خیلی می ترسم

مرد جوان:خوب، اول باید بگویی که خیلی دوستم داری

دوستت دارم حالا میشه یواش تر برونی؟

مرد جوان:منو محکم بگیر

زن جوان:خوب حالا میشه یواش تر بری؟

مرد جوان:باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری

و روی سر خودت بذاری آخه نمی تونم راحت برونم ، اذیتم میکنه

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.

برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ،

 یکی از دو سر نشین زنده ماندو دیگری درگذشت.

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی

کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را

از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

                                                                

                 

                                                 

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:37 توسط الهام|

              

اما در کفش های باله:                      

 

اما واتسوناما واتسون - که به خاطر نقش هرمیون گرنجر در فیلم های هری پاتر

شهرت دارد - ستاره پروژه جدید BBC1 در نقش پالین، بزرگترین عضو

خانواده فسیل شده است. او گفت این نقش را فقط به این دلیل پذیرفته

زیرا کفش های باله یکی از کتاب های مورد علاقه ی جی.کی.رولینگ بوده است.

Emma Watson

اطلاعاتی در مورد این فیلم

کارگردان: سندرا گلدبیچر (Sandra Goldbacher)
براساس رمانی از: نوئل استریت فیلد (Noel Streatfeild)
فیلمنامه نویس: هایدی توماس (Heidi Thomas)
تاریخ نمایش: ۲۶ دسامبر ۲۰۰۷ (۵ دی ۱۳۸۶)
ژانر: درام خانوادگی
مدت: ۹۰ دقیقه
ساخت: انگلستان (برای نمایش در تلویزیون محلی BBC1)

بازیگران:
اما واتسون (در نقش پالین فسیل)
لوسی بویتن (در نقش پوسی فسیل)
یاسمین پی ایج (در نقش پیتورا فسیل)
امیلیل فاکس (در نقش سیلیویا بروان)

               

 

ادامه ی اطلاعات در مورد کفش های باله و مصاحبه با اما در ادامه مطلب...        

   

                                         

            


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:35 توسط الهام|

 

                                           اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

عکس خوشگل دنیل 

 

اینم اما واتسون که خیلی دوسش دارم

Emma Watson

نگاه کن!!!!!!!!!!!خاک تو سرت اما حیف تو نیست که رفتی بغل این

پسره زشتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 دنیل ، اما و کتی

Emma Watson

 

 برای دیدن بقیه عکس ها و بیو گرافی دنیل رادکلیف

و خبر هایی از کتاب های هری پاتر برید ادامه مطلب..

 

                                                          

         

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:23 توسط الهام|

                                           Image and video hosting by TinyPic    

                               

                                           

 

                                                  

 

 

این شب ها

چشم های من خسته است

گاهی اشک ، گاهی انتظار                                                  

این سهم چشم های من است

                                            

  Image Hosting by Picoodle.com     

    

نمیدونم از کجا شروع کنم عزیزم .....

             از وقتی که عاشقت شدم یا از وقتی که شناختمت.

             از وقتی که سعی کردم فراموشت کنم ولی ناتوان ماندم

    ویا....  از همین حالا، از همین الان که در دنیای خودم با تمام دردی که از دوری تو دارم، عاشقتم.

 

عشق

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

                                  

                                                                               

                   

 

هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس ! 

گوش کن !

آسمون داره صدات می زنه ..

صدای پروانه هارو می شنوی ؟

از آینه ها بدم میاد ..

داره می باره ..

حقیقت وجودم و نشون می دن !

پروانه ها ساکت شدن ..

داری گریه می کنی ؟

سلام برسون ..

دلش گرفته ....

پروانه ها خیس شدن !

داری می ری ؟

ماهی ها غرق شدن ..

کی آینه رو شکست ؟

خسته ام ..

مهم نیست چرا ..

فقط می خوام بخوابم ....

هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس !  

                                                                       

             

                  چندتا عکس متحرک

        عاشقونه در ادامه مطلب گذاشتم اگه نبینی

          از دست دادی نظر یادت نره هاااا

                         

                              Surprise!

                                                              

                                       


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 17:55 توسط الهام|

 

دوستای گلم سلام 

 

ایندفعه با چند تا مطلب عاشقانه اومدم

مطالب به نظر من که خیلی قشنگه

شما هم بخونین، حتما خوشتون میاد

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.com 

 

♥♥♥من اومدم با صد تا دل عاشق♥♥♥

 

 

 

  من همونم که فقط به یاد چشمات میمونم من همونم که تو رو همیشه دنیام میدونم

          من همونم که غم و از توی چشمات میخونم شده هر کار میکنم تا غم و از تو برونم  

         من همونم که تویی فرشته ی آرزوهامجون من فقط یه عشق و بیار هدیه برام 

پسر به دختر گفت دوستم داری؟اشک از چشمای دختر جاری شد،

میخواست بره که پسر دستاشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و

گفت:اگه دوستم نداری اشکالی نداره

 مهم اینه که من دوستت دارم

 و طاقت دیدن اشکاتو ندارم...

دختر سرشو پایین انداخت و گفت: می دونی چیه؟من دوستت ندارم

من ...بد جوری عاشقت شدم پسر دستای دختر و رها کرد و

با قیافه ای غمگین از دختر جدا شد دختر فریاد زد:مگه دوستم نداری؟؟!چرا داری میری؟

پسر جواب داد: چون دوستت دارم میخوام تنهات بذارم 

 

 

به جوانیم..!

     به قلبم..!

         به خدای جسم و روحم..!

              به تمام کهکشان ها..!

               به خدای آسمان ها..!

                به ستارگان روشن..!

                 به کناره های دریا..!

                  به نگاه پر شکوهت..!

                   به قدم  به خاک پایت..!

                 به خدای افق ها..!

               به سحر به خنده گل..!

            به سپیدی سپیده..!

           به گل و گیاه صحرا..!

      به سکوت به شکوه کوه الوند..!

  به خدای عشق و هستی..!

 به امیدی که نشستی..!

   به خدا اگر بخندم..!

     به خدا اگر بگریم..!

      تویی آخرین کلامم..!

       تویی آخرین بهارم..!

       تویی دومین خدایم..!

                     تویی آخرین امیدم.

                         ای دوست.... 

 

 

 

 ♥♥♥

 

http://i36.tinypic.com/iqwxlv.jpg 

 

تولد

تفکر

علاقه

پیدایش

شناخت

تفکر

سوال

شناخت

تفکر

عشق

عاشق

معشوق

تنفس

ضربان

مسیر

اختشاش

درآمیختن

میل

ضربان

کشش

امید

شور و اشتیاق

تصویر

ترس

تنبیه

تحقق

تضمین

خاطره

زمانیکه نمی دانی یک تولد ، یک خاطره را رقم می زند

مرگ نگاهت ، سقوط علاقه را در بر دارد

تحقق پیدایش ، تنفر شناخت را می سازد

و تفکرت از هم کسسته می شود

و ......

آیا باز هم نشانه ای از عشق در تو می ماند؟



اما با همهُ این تفاسیر من هنوز که هنوز است

وظیفه ام را که بر من تمام شده می نوازم....

عاشق می مانم تا ...

در آرزوی شیرین بوسه ای از لبانش

و جرعه ای از شراب وجودش

آرام گیرم........

این است معجزهُ قرن ها تکامل

 
 

 

گفتم نرو پرپر میشم

 

گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

گفتی: بسوز

 

گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

گفتی: هدر شد شب و روز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

گفتی: به من خوش میگذره

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

گفتی: آخر کی میخره

 

گفتم: منو جنس میبینی؟

 

گفتی: آره بی قیمتی

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

با من نکن بی حرمتی

 

گفتم: صدام میمیره باز

 

گفتی: با درد بسوز بساز

 

گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

گفتم: تمنا میکنم

 

گفتی: میخوام خردت کنم

 

گفتم: بیا بشکن تنو

 

گفتی: فراموش کن منو

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

گفتمش : دل میخری؟  

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  باز آمدم او رفته بود

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود !!!

دوستش دارم تا ابد در اين سكوت بغض آلود قطره اشكي هوس سرسره بازي مي كند  

تا آپ بعدی بای

( نظر هم یادتون نره ) 

 

  

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:23 توسط الهام|


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس